تعدادی از یادداشت های کوتاه: به قلم دکتر کریم عبداللهی چاپ
شنبه, 02 اسفند 1399 ساعت 19:40 بازدیدها:199 مرتبه

یادداشت های کوتاه : کریم عبداللهی 

نه بردگی یک سرنوشت است و نه اربابی یک سرشت، بلکه هر دو یک انتخاب هستند و این خود فرد هست که انتخاب میکند برده بماند و یا با آن مبارزه کند، جالب اینکه هر دو، یک اندازه مقصر هستند. مشکل اینجاست که خیلی ها معنی بردگی را مطلقا نمیدانند و فقط یک نگاه سنتی به برده داری دارند
در طول تاریخ زندگی اجتماعی بشر، بدترین و خشن ترین نوع برده داری، برده داری مذهبی بوده است که تقریبا بر همه ملت ها یکسان جاری بوده و هست.

هر موقع جوامع بتوانند خود را از چنگال ارتجاع و خرافات نجات دهند قطعا هم پیشرفت خواهند کرد و هم به طور واقعی خدا را خواهند شناخت و هم برده داران را حذف خواهند کرد. ولی قانع کردن برده سخت تر از قانع کردن ارباب است به خاطر همین ‏در حاکمیت خرده ستمگران این چاپلوسان هستتد که حکومت میکنند کسانی که با دروغ زنده هستند و با ریاکاری و مقدس مآبی ارتزاق می‌کنند هم به بالا دستی ها دروغ میگویند هم به پائین دستی ها، فقط نوع دروغ ها فرق میکند، با دروغ حاکمان را راضی نگه داشته و خود را در چشم مردمان موجه جلوه میکنند و مردم را به سرسپردگی و بردگی قانع میکنند تا جای که مردم همیشه شکرگزار این بردگی و سرسپردگی باشند چرا که درک صحیحی از آزادی و دموکراسی ندارند.

‏دموکراسی یک پروسه است نه یک پروژه. هر چند حاکمان و  دولتها میتوانند مانع تسریع یا کند شدن این روند باشند. جوامع ناگزیر از پشت سر گذاشتن مراحل رشد و توسعه شاخص های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی هستند که قبل از همه اینها یک پیشکار کرد جدی فرهنگی نیز لازم است که بعد از مرحله حاکمیت دین میباشد. دموکراسی در جوامعی که دروغ و ریاکاری و فریب و خشونت و خرافات حاکم باشد امکان بروز ندارد و زمان بیشتری نیاز دارد تا بتواند مسیر خود را پیدا کند، دموکراسی با جوامع مذهبی و ایدئولوژیک و بنیادگرا و غیره، سازگاری ندارد چون عاری از هر رنگ و بوی است. دموکراسی دموکراسی است نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر. نمیتوانیم دموکراسی اسلامی یا غیر اسلامی داشته باشیم و یا مردم سالاری دینی، چون دموکراسی شامل حقوق همه رنگها و نژادها و ادیان و بی دین و غیر دینی و زن و مرد میشود پس هر کلمه ای به عنوان پیشوند یا پسوند به دموکراسی اضافه کنیم آن را محدود و دایره جهانشمولی آن را تنگ تر خواهد کرد بنابراین آن را به چیزی غیر از دموکراسی تبدیل کرده و پایه های جمهوریت را سست خواهد کرد.
مهمتر اینکه ‏تا زمانی که دین بر روح و جان انسانها حاکم باشد جوامع نه خدا را خواهند شناخت و نه اخلاق و انسانیت را و جوامع بشری هرگز روی صلح و آرامش نخواهند دید و کسی هم جرائت گفتن حقیقت را نخواهد داشت.

‏جامعه ای که در آن دین حاکم باشد راستگویی و صداقت و شفافیت و حقیقت از آن جامعه پر میکشد و دروغ و ریاکاری و فریب و پنهانکاری جایگزین میشود و هیچ کس هم مسئولیت آن را به گردن نمیگیرد در خوشبینانه ترین حالت مشکلات و تخلف های خود را گردن خدا انداخته خود را تبرئه میکنند. زمان کلیسا بهشت را میفروختند الان هم در شهرهای عراق برای مردم زمین میفروشند.  این جهالت یعنی ظلم به مردم بیچاره این یعنی کلاهبرداری و... جالب اینکه به اسم خدا و مقدسات سر مردم کلاه میگذارند آیا کسی واقعا به خدا اعتقاد داشته باشد این کارها را انجام میدهد؟

لطفا با عضویت در کانال، یادداشت ها را به اشتراک بگذارید.

اقدام آزادانه ما در قانون طبیعت منجر به یک نتیجه جبری که خارج از توان تغییر ماست خواهد شد. آزاد هستیم با اختیار انتخاب کنیم و هر کاری انجام دهیم، همین که کاری انجام دادیم جبر حاکم شده و تاوان آن را پس خواهیم داد اینجا قانون طبیعت مطلق است و نمیتوان با اختیار نتیجه را عوض کرد پس قبل از هر انتخاب و اقدام تفکر کنیم.
‏ملتی که با استخاره و نذری و دعا و نامه عربی انداختن و شانس و غیره دنبال موفقیت است و برای داشتن پست و مقام و درآمد بیشتر ریاکاری و تظاهر و دروغ و تقدس مآبی را سرلوحه خود قرار داده به دموکراسی نمیرسد دنبال مقصر نگردید. خودت را رها کن.

‏تمام بدبختی بشریت از جهل و ناآگاهی و بی سوادی خود مردم ، و دروغ و عوام فریبی و ریاکاری و مقدس مآبی و سواستفاده حاکمان سیاسی و مذهبی از این ناآگاهی مردم ناشی شده است، همان کسانی که بنام دین از این بی خبری و ناآگاهی مردم، ثروت و قدرت کسب کرده اند و این کار را قداست هم بخشیده اند و این دزدی را نه بنام خود بلکه بنام خدا و مقدسات انجام داده و میدهند و مردم هم در طول تاریخ با رضایت و بی تفاوتی و سکوت، به دزدی و ظلم این افراد مهر تایید زده اند.
اهل کتاب کسانی هستند که اهل کتابی نیستند.

(( خیانت به علم ))
بدترین نوع خیانت، خیانت به علم و دانشگاه است. تا زمانی که علم از دین و سیاست جدا نباشد علم جایگاه واقعی و مستقل خود را پیدا نخواهد کرد.علمی که سیاست زده باشد دروغی بیش نیست و نتیجه آن فریبکاری و ریاکاری خواهد بود و به جای تولید اندیشه به مدرک گرائی و نفرت پراکندی منجر خواهد شد.
خیانت به علم خیانت به نسل های آینده هم است. امروزه وظیفه خود والدین است که آموزش نسل های آینده را جدی بگیرند، به مدارس و صدا و سیما اکتفا نکنید حقایق را به فرزندان خود بازگو کنید و اگر میخواهید هویت ایران و ایرانی و قومیت های اصیل ایرانی حفظ شود از دروغ و ریاکاری و نوچه پروری و بی تفاوتی و نفرت پراکنی و خشونت پرهیز کنید و مهمتر اینکه مطالعه را جدی بگیرید. تمدنی که مطالعه و تولید علم نداشته باشد و کتابخانه‌های آن سوزانده شود محکوم به نابودی است. هر روز کتاب بخوانید.

وقتی یک ملت با حصار های بسیار قوی همچون دروغ و ریا و خرافات و غارت اموال به زنجیر کشیده شد با مقداری از چاشنی جهالت و ناآگاهی، اکثریت به بی تفاوتی رو می آورند در این موقع هر کس به نوبه خود و به اندازه توانائی و موقعیتش سعی میکند از وظیفه ای که در جامعه به عهد دارد کوتاهی کرده و مثل زالو با چسبیدن به لایه های پایین قدرت ارتزاق کند و زنده بماند... اینجاست که انحلال و عقب ماندگی تمدنی یک جامعه شروع میشود و جای حاکم و محکوم و زندانی و زندانبان عوض شده و کسی در مقابل ملت و کشور احساس مسئولیت واقعی نمیکند.

(( مبارزه بین جهل و آگاهی ))
بعضی وقت ها آگاهی داشتن، یک جرم است یک نفرین است. هنوز زمانه ما تحمل دانستن را ندارد. چرا که همیشه همین بوده و بشر با جهل و بی تفاوتی خو گرفته ، زمان با دروغ و کینه و نفرت و خشونت پیش میرود و با ناآگاهی و جهل، تقدیس و توجیه میگردد. در واقع کل تاریخ بشریت جهل حاکم بوده و برای ماندن در قدرت با دانستن و آگاه شدن افراد بشر در جنگ و مبارزه بوده است و این مبارزه تاریخی بین جهل و آگاهی همیشه بوده و هست و چون پرچمی برای آن برافراشته نشده لذا حساسیتی هم برنیانگیخته است و با اینکه در طول تاریخ، مبارزه بین جهل و آگاهی جریان داشته ولی انقلابی برای تغییر آن اتفاق نیفتاده است. (انقلاب در مفاهیم و ارزشها و دانسته ها...) پس در واقع میتوان گفت همیشه در تاریخ مبارزه بین جهل و آگاهی بوده و هست و ادامه دارد...
نه مبارزه بین طبقه کارگر و کارفرما (مبارزه طبقاتی ) و نه تولید بیشتر و انباشت ثروت و نه تز و آنتی تز و حتی نه قانون طبیعت و غیره همه این مبارزات زیر مجموعه مبارزه بزرگ که مبارزه بین جهل و آگاهی نامیدن میشود قرار میگیرند.
به عبارتی با اینکه خیلی از افراد و روشنفکران تلاش فراوانی کرده اند ولی در طول تاریخ، مبارزه بین جهل و آگاهی کلیت و ابدیت پیدا کرده و مبارزات دیگر زیر مجموعه این مبارزه بزرگ قرار گرفته اند، (مبارزه پرولتاریا، کارگر و کار فرما، سوسیالیسم، کاپیتالیسم، تز و آنتی تز، حاکم و محکوم، برده و ارباب... ) همگی ناشی از جهل زیاده خواهان و قدرتمندان نسبت به مغضوبین روی زمین و بیچارگان بوده و است. قطعا با آگاه شدن قدرتمندان نسبت به جهل خود هرگز حقی را پایمال نخواهند کرد. فقط کافیست متوجه شده باشند که هر تخلفی در قانون طبیعت تاوان سختی دارد از تاوان کار خود خواهند ترسید و دیگر مرتکب حق کشی و تجاوز به حقوق زیر دستان را تکرار نخواهند کرد. به عنوان مثال کافیست که رهبران دینی و رهبران سیاسی متوجه این حقیقت شده باشند که دروغ گفتن و ریاکاری چه تبعات و تاوان سختی برای زندگی شخصی خود آنها دارد.
به هر حا با این همه مجازات و تاوان حتی قوانین طبیعت هم نتوانسته در مقابل قدرت جهل و سوءاستفاده از جهل بشر کاری را از پیش ببرد و زندگی با تمام تناقضاتی که در درون خود دارد با جنگ و خونریزی ادامه پیدا کرده است. جنگی که حتی انسانهای بزرگ و آگاه دوست ندارند پیروز آن جنگ باشند. همیشه یک عده حاکم بوده اند و یک عده محکوم یک عده ارباب بوده اند و یک عده برده و جالب اینکه هر دو گروه یک اندازه مقصر هستند چرا که نه بردگی یک سرنوشت است و نه اربابی یک سرشت بلکه هر دو یک انتخاب هستند و این خود فرد هست که انتخاب میکند برده بماند و یا با آن مبارزه کند... سوال این است که این پارادکس تا کی ادامه پیدا خواهد داشت؟ آیا ما یعنی کل بشریت نیاز به انقلابی عظیم و بنبادین در دانسته ها و تعریف ها و مفاهیم کلیشه ای و بخصوص در ارزشهای خود داریم یا نه؟ بشریت تا کی میخواهد این دور تسلسل باطل و بیهوده را تکرار کند... قطعا ما همه به یک انقلاب درونی عظیم نیاز داریم و آن هم با مطالعه و تلاش صادقانه و دوری از دروغ و ریاکاری و فریب و مقدس مآبی و اخلاق و نزاکت اجتماعی و انسانیت حاصل خواهد شد.

(( آخرین انقلاب ))
انسان برای همیشه نمیتواند نفی خود را تحمل کند چرا که ذاتا میل به بودن و وجود داشتن دارد، بخصوص انسان امروزی هرگز تهی بودن و پوچی را برنمی تابد قطعا بر جهل خود طغیان خواهد کرد و بر شرارت این سکوت کشنده در مقابل تمامیت سلطه به پا خواهد خواست، حتی اگر این طغیان بر علیه خود باشد، چرا که ذات انسان طغیان گر است و این همان طغیان است که باعث شده جوامع بشری رو به رشد و پیشرفت باشند، چنانچه همه شرارتها هم از ذات خود انسان ریشه گرفته و خود را به اشکال مختلف به صورت سلطه جویانه بر جوانع بشری مسلط کرده است، از این رو انسان و روان آن خیلی بیشتر و بیشتر جای مطالعه دارد هنوز نقاط تاریک زیادی در مورد انسان وجود دارد که دست نخورده باقیمانده است...
امروزه خود انسان به شدت نادیده گرفته شده و این سکون و بی تفاوتی و حاشیه رانده شدن به طغیان عظیم درونی منجر خواهد شد و انفجار صوری آن در مسائل سیاسی و اجتماعی خود نمائی خواهد کرد. در واقع آخرین انقلاب صنعتی در خود انسان و درون انسان رخ خواهد داد که حداقل نفع آن حاکمیت اخلاق بر ریالیسم سیاه علم و مدرنیته در جوامع امروز بشری خواهد بود، شاید بتوان از این تحول به عنوان مادر همه انقلاب های صنعتی و مدرن یاد کرد که میخواهد اخلاق را بر علم و تکنولوژی و ابزار نظامی مسلط کرده و در خدمت انسانیت قرار دهد. به عبارت ساده تر این همه پیشرفت علمی بشر، نیاز به یک مسیر صحیح و هدایت دارد تا به دور از نگرشهای ریاکارانه ادیان انسان را به سعادت برساند و از رنج های آن بکاهد...

تا زمانی که نوع بشر به جهل خود غلبه نکرده و از روزمرگی و تکرار و بی تفاوتی و دروغ و ریاکاری و فریب و مقدس مآبی و خرافی پرستی و دزدی و اختلاس و خیانت و ادعا و ظلم و جنایت... دست برنداشته، جاعلان انسان و دلالان خدا با عناوین مختلف بر روح و جان او سلطه خواهند داشت و از این موجود ضعیف بهره کشی خواهند کرد. چون در طول تاریخ، خود این قشر حاکم هم از روی جهل و ناآگاهی سعی کرده اند بر بشریت سلطه داشته و فرمانروایی کنند انسان آگاه نیاز به سلطه بر دیگران ندارد. لذا تنها راه نجات هم برای مردم هم برای حاکمان سیاسی و مذهبی مطالعه و زحمت و تلاش صادقانه است تا از چپاول دسترنج دیگران چشم پوشی کنند، یک جامعه زمانی رشد میکند و به جامعه متمدن تبدیل میشود که افراد آن جامعه به دسترنج خود قانع باشد، در بین مردمان دروغ و ریاکاری و حسادت و حق کشی نباشد، کسی به کار دیگران فضولی نکند، مرد و زن در چارچوب قوانین و مقررات مدرن و اخلاق و نزاکت اجتماعی و حقوق ابتدائی انسانی با هر نژاد و رنگ پوست و جنسیت و دین و اندیشه و غیره از آزادی کامل برخوردار باشند. امروزه در جامعه ما همه عادت کرده اند جملات و سخنان خوب و حکیمانه بزنند ولی متاسفانه حتی یک نفر به حرفهای که میگوید عمل نمیکند و همه هم دنبال مقصر میگردند. در یک جامعه هرگز تغییری رخ نخواهد داد مگر مردم در عمل کاری بکنند. وقتی حرفی میزنید وقتی انتقادی دارید باید اول از همه خودت به آن حرف و به آن باور عمل کنی چون وقتی حرف و عمل انسان یکی نباشد میشود آدم دو رو و ریاکار،  که هر بلای سر مردم آمده از دو روی و ریا و دروغ و حسادت و بی تفاوتی بوده. امروزه مشکل جوامع جهان سوم مشکل سیاسی نیست بلکه مشکل تربیتی و اخلاقی است... تا زمانی که مشکلات اجتماعی و تربیتی حل نشود و همچنین تا زمانی که مشکلات معیشتی و اقتصادی حل نشود نمی توان از فضای باز سیاسی و دموکراسی حرف زد...

((مبارزه با تفکر داعش وطنی؛ آسیب شناسی ریشه های اجتماعی))
چنانچه به تفکر داعشی نه فقط به عنوان یک پروژه بلکه به عنوان یک پروسه تاریخی و اجتماعی هزار و چند ساله نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که راه مبارزه با داعش و افراط گرائی مذهبی، مطلقا خشونت و جنگ و نابودی نیست گرچه شاید بنا به قوانین خاص حاکم در میادین جنگ این یک راه حل کوتاه مدت به نظر برسد ولی باید توجه کرد که هیچ تفکری با جنگ و خشونت از بین نرفته و نخواهد رفت.
پس تنها راه ریشه ای و بنیادین مبارزه با داعش و هر گونه تفکر افراطی، آموزش و تربیت درست افراد یک جامعه و ایجاد فرصت‌های برابر اجتماعی و سیاسی و کمک‌های علمی و اخلاقی به سیاستمداران کم سواد تمامیت خواه و ... هست.
کسانی که دست به خشونت میزنند هیچ موقع زندگی و خانواده سالمی نداشته اند در مدارس و دانشگاههای استاندارد آموزش ندیده اند، در زندگی از رفاه نسبی برخوردار نبوده اند اکثرا مهر و محبت پدر و مادر بالاسر این افراد نبوده است همیشه با حقارت و فقر و دروغ و جنایت و ظلم و انتقام و با ذهن نوچه پروری و برده داری بزرگ شده اند، از طرفی هم در مسیر زندگی به دست یک عده انسانهای فرصت طلب و شیطان صفت آموزش دیده اند که با یک ایدئولوژی تک بعدی از اسم خدا و دین سوء استفاده میکنند و با تقسیم انسانها به خودی‌ها و غیرخودیها و یا کافر و مسلمان و ... برای خشونت و جهالت بیشتر انگیزه پیدا کرده اند و با جهلی از خودنمائی و بیهودگی، با باورهای خرافی  راه پیشرفت و سعادت را در کشتن و حذف دیگران یافته اند (لذا جاهلیت ابدی در طول تاریخ با یک دور تسلسل ناشی از بهره کشی استبداد سیاه و بردگی و اطاعت و ارتجاع ادامه پیدا کرده است.) جالبتر اینکه پیروان به جای یادگیری زندگی اخلاقی و انسانی و علم و تلاش، اطاعت و بردگی و سرسپردگی را بزرگترین افتخار خود دانسته اند. آیا به نظر شما راه نجات این افراد و باز گرداندن آنها به زندگی عادی، کشتن آنهاست؟ هرگز.
من فکر میکنم راه از بین بردن بردگی کشتن برده ها نیست، نه تنها بایستی به برده ها کمک کرد تا از بردگی نجات پیدا کنند بلکه اربابان آنها هم به آموزش ها و کمک های زیادی نیاز دارند تا دست از بهره کشی و برده داری بردارند ضمن اینکه باید به این حقیقت هم یقین پیدا کنند که اگر از راه صلح و مذاکره و گفتگو وارد گفتمان‌های سیاسی و اجتماعی شوند به حقوق اجتماعی و گروهی خود زودتر خواهند رسید. به عبارتی باید متوجه این حقیقت باشند که در شرایط مسالمت آمیز جوامع به حقوق آنها احترام خواهند گذاشت و نیازی ندارند به اسم خدا و مقدسات با هزاران حیله و دروغ، بردگی و سرسپردگی را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهند و یا به اسم دین دست به هزاران پلیدی و خشونت وحشیانه بزنند... البته در صورتی که خود جوامع هم قبلا این مراحل را طی نکرده باشند نیاز به آموزش های طولانی مدت از بدو تولد تا پذیرش هر نوع مسئولیتی ضروری است...
در جوامعی مثل ایران که جنبش های اجتماعی و دموکراسی‌خواهی تقریبا درونی شده و تمام سطوح جامعه درگیر آن شده اند افکار داعشی دیگر هرگز نمیتواند رشد کند بر خلاف حاکمان، اکثریت مردم از این مرحله گذر کرده اند گرچه هنوز یک عده دنبال این هستند که حرکت های رو به جلو را کند کنند ولی افق جامعه ایران با تمام کارشکنی ها، رو به رشد است...
جوامع بسته عربی بخصوص کشور عربستان بنا به آن بافت سنتی و عشیره ای که دارند خیلی مستعد افکار افراط گرایانه هستند از اینرو بر این باور هستم که بر خلاف ظاهر شیک این کشورها شاید در بین همه کشورهای جهان، کشور عربستان آخرین کشوری خواهد بود که به دموکراسی میرسد با اینکه کشورهای مثل ایران هم راه طولانی دارند و چالش های زیادی پیش خواهد آمد ولی مرحله سخت راه سپری شده چرا که اکثریت مردم نه تنها به خرافات اعتقادی ندارند بلکه با تمسخر به آن نگاه میکنند پس نسل بعدی باورهای عملی‌تری خواهند داشت و به راحتی قبول نخواهند کرد هر کسی داستان خود را به آنها غالب کند بلکه با انتخاب های بیشتری زندگی را دنبال خواهند کرد....

‏ثروت پایان فقر نیست عدالت پایان فقر است.

‏تحقیرها و ظلم‌ها و جنایتها و رنجهای که رهبران سیاسی و مذهبی در طول تاریخ بشری با جهالت و خرافی پرستی و دروغ و ریاکاری و فریب و مقدس مآبی بر مردم تحمیل کرده اند هرگز قابل جبران نیست.
اگر سایه‌ها خطای مرتکب شده اند با نمایان شدن هویت ها، چهره واقعی افراد نمایان خواهد شد.

‏رسیدن به دموکراسی در کشورهای خاورمیانه خیلی زمانبر است ولی کافیست حاکمان از ایدئولوژی و آموزه‌های مذهبی به علم و اخلاق و انسانیت روی بیاورند، مردم هم اخلاق و نزاکت اجتماعی و اصول اولیه انسانی را رعایت کنند. پس اولین قدم در رسیدن به جامعه مدنی، آموزش صحیح و دوری از دروغ و ریاکاری و آموزشهای مذهبی تک بعدی و ایدئولوژیک است.

‏مردم در جوامع جهان سوم منفعل و بی تفاوت هستند هنوز به فاعل و تصمیم گیرنده نهائی در امور سیاسی و اجتماعی تبدیل نشده اند دوست دارند یکی آنها را رهبری و هدایت کند تا اینکه خودشان امور را به دست بگیرند. مهمترین فرق انسان مدرن و سنتی هم همین است در جوامع جهان سوم انسان هنوز به سوژه ( subject ) تبدیل نشده لذا کاملا منفعل عمل میکند.‌ در جوامع مدرن بعد از کانت، سوژه یا سابجکت کلا عوض شد و انسان به جای دین به سوژه تبدیل شد. ولی هنوز در جوامع سنتی این مهم اتفاق نیفتاده است.

در یک جامعه، ‏تغییرات بنیادین اجتماعی زمانی رخ میدهد که مردم به مرور زمان از باورهای خرافی و حلقه به گوش بودن و نظام ارباب رعیتی و نوچه پروری فاصله گرفته و در عمل از دروغ و ریاکاری و فریب و دزدی و تنبلی و خیانت و اختلاس و مقدس مآبی ... پرهیز کنند و کار درست و اخلاقیات و نزاکت اجتماعی و احترام به قوانین و عدم تجاوز به حقوق دیگران و ... را نه برای تظاهر و خود نمائی بلکه از روی عادت و تربیت اولیه انجام میدهند.